تولدت مبارک رایان قشنگم
Tuesday, 8 April 2014
اولین لبخند
فردای روزی که به دنیا آمدی لبخندی روی لبهای کوچک وقشنگت بود که زیباترین لبخند دنیا بود.
من و بابا خیلی خوشحالیم آخه دلمون همیشه 1 فرشته شاد میخواست، ممنون خدای مهربون که بعد از بزرگترین هدیه زندگیمون که پسرمون بود دومین هدیه نگاه ولبخند شادی بود که رو لباش نشوندی.
لبخندات آنقدر زیباست که باهاش به وجد میایم
♥لبخند تو خلاصه خوبی هاست لختی بخند خنده گل زیباست♥
پایان 9 ماه انتظار
امروز 20 ژانویه 2012 ساعت 6 صبح رفتم اتاق زایمان برای استتقبال از فرشته قشنگم .
دکتر اومد معاینه کرد و 1 midwife کنارم بود تا نزدیکای ظهر کم کم دردهای من شروع شد من گازی تنفس میکردم تا دردم کمتر بشه ولی انقدر درد زیاد بود که بخاطر گاز زیاد داشتم بیهوش میشدم که midwife که پیشم بود گفت باید epidural بشی ، دردهام تموم شد دیگه چیزی حس نمیکردم و منتظر بودم و بابا هم کنارم بود که با بودنش همیشه بهم آرامش میداد.
انقدر منتظر موندیم تا فرشته کوچولوی ما ساعت 11.40 شب به دنیا آمد خدایا شکرت ،1 پسر سالم و زیبا و کوچولو عین فرشته ها.
♥به زمین، بغل مامان وبابا خوش امدی.
قول میدیم تا زنده ایم مواظبت باشیم زندگی ♥
آخرین روزهای انتظار
امروز 18 ژانویه ساعت 10.30 بیمارستان وقت داشتم و بابا جون من و مامان جون و رسوند بیمارستان وقتی رفتم داخل و دکتر من و معاینه کرد گفت که نی نی چرخیده والان سرش بالاست و اریب قرار گرفته پس دیگه نمیتونی بری خونه و باید اینجا بمونی تا فردا سزارین بشی .
سونو انجام داد وheart beat تو چک کرد و گفت همه چیز خوب وفرشته من سالم .
فرشته کوچولوی مامان هم مثل مامان دلتنگ بود که زود تر به دنیا بیاد ، 1 هفته زودتر
هم خوشحال بودم هم نگران ، خوشحال از این جهت که هدیه مون و 1 هفته زود تر میگرفتم و نگران که نکنه خدای نکرده اتفاقی بیوفته.
من موندم بیمارستان و الان ساعت 9.40 شب و اجازه ندادن بابا پیشم بمونه من هم باید دیگه بخوابم آخه فردا قراره نی نی مون به دنیا بیاد و تحت نظر تا فردا برم برای سزارین.
خیلی خسته بودم و زود خوابم برد تا فردا که صبح ساعت 6 باید آماده میشدم تا نی نی مون به دنیا بیاد من رفتم اتاق عمل تا فرشته نازنینمون به دنیا بیاد و مامان جون پشت در اتاق با چشمای خیس و نگران دخترش که سالم بمونه وبچه اش و راحت به دنیا بیاره و من نگران پسرم که سالم به دنیا بیاد ، این چه حسی که مامانا همیشه باهاشون، نگرانی برای بچشون، مامانم برای دخترش و من برای پسرم.
وقتی رفتم داخل اتاق قبل از سزارین 1 بار دیگه سونو انجام دادن که دیدن این وروجک ما برگشته سر جاش و دکتر خندید و گفت پسرتون خیلی فعال و ما خوشحال شدیم از اینکه همه چیز بگشت به حالت اول ،
دکتر گفت اگر بخوای میتونی سزارین نشی و من هم قبول کردم پس دوباره برگشتم به اتاقم تا فردا صبحی دیگر تا برم به استقبال فرشته کوچولو .
انتظار و انتظار
مهمونامون داره میان
سلام پسرم
این روزا داریم با بابا خونه رو مرتب میکنیم آخه میدونی قرار قبل از اینکه فررشته کوچولوی ما زمینی بشه مامان جون وبابا جون از ایران بیان پیشمون تا وقتی پسرمون به دنیا میاد پیشمون باشن.
30 December 2011
امشب شب ژانویه است 2012 قرار بریم فرودگاه تا مامان جون و باباجون و بیاریم خونه.
مامان و بابا خبلی خوشحالن که مامان من و بابای بابا اومدن پیشمون.
سال نو مبارک فرشته من
نفسم
من دلم میخواد تمام ثانیه های این روزا رو ببلعم تا هرگز از یاد نبرم ، گریزی نیست از گذر این روزها اما تمامشان تا ابد در ذهن من حک می شود تمام لحظه های که فرشته ای در دلم بال می زند.
Sunday, 6 April 2014
خرید برای فرشته مون
خرید کردن برای فرشته کوچولومون خیلی لذت بخش، لباس وسایل بازی و خیلی چیزای دیگه .
تا بیکار میشم لباسای کوچولوت و میارم نگاه میکنم و بهت میگم فسق مامان ، نفسم کی میای تا این لباسای خوشل و کوچولو رو تنت کنم و ببینمت که هر روز بهم نفس میدی.
مادر
این روزا به مامانم زیاد فکر میکنم ازش خیلی دورم و خیلی دلتنگشم شاید الان کمی از احساساتشو میفهمم که وقتی میرم ایران چشاش از شادی خیس میشه و وقتی بر میگردم از دلتنگی، الان صبرشو حس میکنم که چقدر قشنگه .
خیلی دوست دارم مامان قشنگ و مهربون و صبورم و من و باز ببخش به خاطر همه اشتباهاتی که کردم وتو بخشیدی و الان میفهمم مامانی به پاکی و مهربونی تو داشتن بزرگترین نعمت وهدیه ای بود که خدا میتونست به من بده.
♥عاشقتم مامان نازنینم
زندگی با صدای قلب فرشته کوچولو♥
زندگی با صدای قلب فرشته کوچولو تا به دنیا بیاد.
از وقتی که وقتش تا تکوناتو حس کنم هر لحظه به تو فکر میکنمو به حرکاتت داخل دلم تا لذت ببرم از لحظه های انتظار .
بعضی روزا تکوناتو حس نمیکردم وخیلی نگران می شدم، باید میرفتم دکتر تا سونو انجام بدم تا اینکه بابای مهربون 1 دستگاه sonotrax خرید تا هر روز صدای قلب مسافر کوچولومونو گوش کنم .
وای خدایا چه لذتی داشت دیگه الان بیشتر حست میکردم چون هر لحظه که دلم هواتو میکرد به صدای قلبت گوش میکردم شاد می شدم، می تونم بگم هر روز که از خواب بیدار می شدم اول به صدای قلبت گوش میدادم تا لحظه ای که به دنیا بیای.
پسر قشنگم نازنینم مواظب قلب پاک ومهربونت باش منم کاری میکنم که این روزا دل قشنگک با کینه ناراحتی و دلخوری از دیگران آشنا نشه.
انتظار
خیلی دوست داریم فرشته کوچولوی که هنوز ندیدیمت ولی حتماً خیلی قشنگی اخه فرشته ها زیبان پس حتماً فرشته زندگی ما هم زیباست.
فرشته ها همیشه توی آسمونن ولی ما منتظرتیم تا بیای وبشی فرشته زمینی♥ تا بابا هر روز بهت بخونه فرشته زمینی دیوونتیم میبینی.
Tuesday, 25 February 2014
انتخاب اسم ♥
♥ دوست داریم ♥ مامان و بابا
19 جولای و 3 ماهگی فرشته ما
امروز 19 جولای رفته بودم سونو و تست داون سندروم انجام دادم برای اینکه خدای نکرده نی نی کوچولوی ما مشگلی نداشته باشه .
جواب گرفتیم که همه چیز خوب ونازنین ما سالم سالم :)
خدای مهربون شکر♥
Thursday, 20 February 2014
خداجون شکرت ♥♥ بخاطر عشقی که به ما دادی.
مامان تا حالا فرصت نکرده بود وبلاگت و بنویسه ولی تمام لحظه ها رو قبل و بعد از تولدت وداخل گوشیم نوشته بودم که حالا دوست دارم برات بنویسم تا بزرگ شدی بخونی و منم یادم نره ا ون روزای قشنگی رو که منتظره اومدن عشقمون بودیم وامیدوارم لذت ببری پسر نازنینم ، عشقم♥♥
خاطرات نی نی
سلام کوچولوی نازم امروز 28 جولای 2011 بی بی چک دادم آخه چندروزی بود حس میکردم خدای مهربون یه فرشته کوچولو بهمون داده آره درست حدس زدم خدایا شکرت من و بابا آنقدر خوشحال بودیم که فقط خدا میدونه 30 جولای رفتیم دکتر تا مطمئن بشیم، آره درست بود خدا یه فرشته کوچولو به ما داده بود خیلی خوشحال بودیم.
منتظرتم کوچولوی 4 هفته ای من♡
وقتی رفتیم دکتر خانم دکتر بهم آزمایش خون وسونو گرافی نوشت تا ببینه مامان سالم و سونو تا ببینه نینیما جاش خوبه، آره همه چیز خوب بودخدا رو شکر .
فرشته کوچولوی من الان 6/8 میلیمتری و6/5 هفته :-)
منتظرتیم قشنگم